تبليغاتX
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
سكوت ... جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 21:58

 

سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار.... باز هم حرفي نيست

نوشته شده توسط هادی | موضوع: | لينک ثابت |

با اجازه پسرخاله ... شنبه دوازدهم اسفند 1385 10:31

 

 تو به من خندیدی

 ونمی دانستی

 من به چه دلهره از باغچه همسایه

 سیب را دزدیدم

 باغبان از پی من تند دوید

 سیب را دست تو دید

 غضب آلود به من کرد نگاه

 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 وتو رفتی و هنوز

 سالها هست که در ذهن من آرام آرام

 خش خش گام تو تکرار کنان

 می دهد آزارم

 و من اندیشه کنان

 غرق این پندارم

                           که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟

نوشته شده توسط هادی | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس هادي Hadi Linksbox


 
Copyright © 2007 - Site bus: هادی & Designer: هادي