تبليغاتX
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
شنبه هفتم بهمن 1385 16:49

چراغها را خاموش کنید

می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

یادت می آید حرفی را که زدی؛

گفتی می روم،

گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب،

تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش . . .

 

نوشته شده توسط هادی | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس هادي Hadi Linksbox


 
Copyright © 2007 - Site bus: هادی & Designer: هادي