تبليغاتX
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
جمعه سیزدهم بهمن 1385 13:23

 

تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته

تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته

 

تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته

یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته

 

تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین

یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین

 

تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی

فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی

 

تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم

تو تموم بی کسیها دارم از تو مینویسم

 

تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن

واسه نبودن تو هموشون معنی دردن

 

نیستی که ببینی لحظه‌ها گذر را فراموش کرده‌اند ! بیا تا بدانند گذر را!

نمی‌خواهم هیچ جز خلوت آرام حضورت ! نمی‌دانم هیچ جز راز آشنای نگاهت . و نمی‌بینم هیچ، به غیر از . . .

 

نوشته شده توسط هادی | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس هادي Hadi Linksbox


 
Copyright © 2007 - Site bus: هادی & Designer: هادي