تبليغاتX
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
با اجازه پسرخاله ... شنبه دوازدهم اسفند 1385 10:31

 

 تو به من خندیدی

 ونمی دانستی

 من به چه دلهره از باغچه همسایه

 سیب را دزدیدم

 باغبان از پی من تند دوید

 سیب را دست تو دید

 غضب آلود به من کرد نگاه

 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 وتو رفتی و هنوز

 سالها هست که در ذهن من آرام آرام

 خش خش گام تو تکرار کنان

 می دهد آزارم

 و من اندیشه کنان

 غرق این پندارم

                           که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟

نوشته شده توسط هادی | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس هادي Hadi Linksbox


 
Copyright © 2007 - Site bus: هادی & Designer: هادي